وقتی بچه بودم یه روزسریه شوخی به بابام گفتم.خیلی نامردی بابام روی زانوهاش خم شدگفت هیچوقت به یه مردنگو خیلی نامردی ازهمون روز فهمیدم زیرسوال بردن مردونگی یه مردیعنی زیرسوال بردن هویت مردبودن یعنی تمام چیزی که مردها بهش تکه میکنندوازش نیرومیگیرندپس به حرمت مردونگی به چیز هایی که میگم فکر کنید اگر منطقی بود قبول کنید.
من هیچوقت دوست پسرنداشتم نه اینکه هیچوقت نخواستم فقط هروقت به شروع یک رابطه نزدیک شدم یه چیزی مانع شد.اولش این کاررونکردم چون پدر ومادرم مخالف بودند ومن نمی خواستم بعدازسختی هایی که کشیدند حالابخاطر من غصه بخورند. دوم ترسیدم ازاتفاق هایی که توی این رابطه هامیفته مثلا خیانت یاانتظارهای جنسی بی جای پسرها و.....
ولی چیزی که الان باعث میشه این رابطه هارونخوام یه چیزی فراترازاین هاست.
من هم این تنهایی خاص واین نیاز روبرای داشتن یک رابطه ی عاشقانه داشتم ودارم. ولی دنبال جوابی درست برای اون میگشتم.نمی خواستم سراحساسم وروحم قمارکنم.
ازخودم پرسیدم من از یه رابطه ی عاشقانه چی میخوام.من فکر میکنم اساس هرنوع رابطه ای احترام و اعتماد هرکدوم که نباشه یعنی یه پای رابطه لنگ میزنه.
وقتی میگم احترام یعنی یه انسان رو اونجوری که هست باتمام اخلاق هایی که از نظر شما خوب یابد هستند بپذیری وبه این امید نباشیدکه اون رودر اینده در رابطه ی خودتون یادر زندگی مشترک عوض میکنید.بعضی ها وقتی میبینند که نمیتونند کسی رو انجور که میخوان تغییربدن به ناچار خودشون تغییر میکنند.وفکر میکنند این کار همون فداکاری یاشکستن درعشق.
روزی حس کردم دوستم برای بدست اوردن کسی کم کم داره عوض میشه وعادت هایی روکه در وجود اون بد میدونست رو الگو برداری میکنه یه روز بهشsmsدادم وگفتم حس میکنم تودیگه اون ادمی که میشناختم نیستی تو میتونی برای بدست اوردن کسی خودت رو عوض کنی ولی حواست باشه که چیزی که بهش تبدیل میشی ازچیزی که بودی ارزشش بیشتر باشه وگرنه اگر یه روز اون ادم تو رو تنهاگذاشت ورفت تو می مونی ویک من بی ارزش. قبل از اینکه راجب اعتماد چیزی روکه فکرمیکنم بگم.باید بگم من هم گاهی احساساتی به کسانی پیداکردم که اون هارو باعشق اشتباه میگرفتم اما تااز احساسم مطمعا نشدم وبه این یقین نرسیدم که میتونم بار مسئولیت رابطه ای روبه دوش بکشم وارد رابطه باکسی نشدم.واما اعتماد.
وقتی میگی بهش اعتماددارم عجله نکن فکر کن ومهم تر از همه با خودت صادق باش(من بدترین ضربه هارو وقتی خوردم که باخودم صادق نبودم)اگه زنگ زدی بهش وتلفنش اشغال بود.فکرتوهم مشغول نمی شه اگه پرسیدی باکی داشتی حرف میزدی وبهت گفت با دوستم ته دلت نمیگی داره دروغ میگه اگه تلفنش مزاحم داشت اگه عکس پسر خاله و دخترعمه توی گوشیش دیدی.فکر نمیکنی داره خیانت میکنه.فاجعه بارتر از همه این مبایل همو چک کردن.
اعتماد یعنی باور دارم دوستم داری ولازم نیست همیشه عفت خودت رو بهم ثابت کنی.
حرف اخر.۱_رابطه های عاشقانه وصادقانه شانسی نیستند و روی پایه های درست بنا شدند۲_قبل از شروع رابطه راجب توقعاتتون از همدیگه واینکه قرار این رابطه یه دوستی ساده باشه یاهر چی حرف بزنید.دراخر خواهش میکنم باهم وباخودتون صادق باشید.یاعلی
نظرات شما عزیزان:
ostad jahedi 
ساعت0:55---3 شهريور 1392
سلام ریحانه خانم خسته نباشی مطالب وبلاگتو خوب نوشتی ازش لذت بردم مخصوصا همین قصه من واقعان انسان نمیدونه چه سرنوشتی براش رقم میخوره یا فردا چی پیش میاد . وقتدتو نگیرم اگر فرصت کردی از وب سایت من هم دیدن کن مطالبش راجع آئینه کاری و میدونم برای زیارت به یکی از اتبات رفتی و آئینه کاری هاشو دیدی پس یادت نره نظر حتما به سر بزن . استا جاهدی